خرید بک لینک
چادر....زینت زن....دخترک رو به من کرد و گفت:واقعا آقا؟!گفتم:ببخشید چی واقعا؟!گفت:واقعا شما پسرا از دخترای چادر به سر بیشتر از ما خوشتونمیاد!گفتم:بلهگفت:اگه آره، پس چرا پسرا از کنار ما که میگذرند محو ما میشن،ولی همین خود تو و امثال تو از چند متری یه دختر چادری که ردمیشید فقط سر پایین میندازید و رد میشید!گفتم: آره راست میگی، سر پایین انداختن کمه!گفت:کمه؟ببخشید متوجه نمیشم؟گفتم: برای تعظیم مقابل حجاب حضرت زهرا(س) باید زانو زد حقاکه سرپایین انداختن کمه آره تو راست میگی ... برگرفته از وبلاگ دوست پسر می خوای؟؟؟

برچسب: نویسنده: ستایش سامانی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 1:44

ادمی بودم که دل شکستم,بی احترامی کردم,خیانت کردم و....وفقط گناه کردم!!!! اما....اما یه چیزی داشتم و اون یه قلب مهربون بود قلبی که خیلی وقتا بهش توجهی نمیکردم و کارامو خودخواهانه پیش میبردم اما بازم تا حالا پیش نیومده بود کسی رو از خودم برونم هیچ کدوم از دوستام نمیدونم چرا؟؟؟شاید علت اینکه تا حالا متوجه گناهام نشده بودم همین بوده تا این که یه نفر منو به خودم اورد این ادم این دوست عزیز هر چند گاهی اوقات به شدت با حرفاش ازارم میداد اما بعد از اینکه فکر می کردم می دیدم که نه تقصیر منم بوده....به هر حال زندگی من با کمک خدا و این خواهر عزیز از این رو به اون رو شد و م

برچسب: نویسنده: ستایش سامانی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 23:27

يه خونه مجردي با رفيقامون درست کرده بوديم، اونجا شده بود خونه گناه و معصيت...دیگه توضیحش باخودتون....شب عاشورا بودهرچي زنگ زدم به رفيقام، هيچکدوم در دسترس نبودند نه نماز، نه هیئت، نه پیراهن مشکی هيچي ميگفتم اينارو همش آخوندا درآوردند، دو تا عرب با هم دعواشون شده به ما چه ماشينو برداشتم برم يه سرکي، چي بهش ميگن؟ گشتي بزنم تو راه که ميرفتم يه خانمي را ديدم، خانم چادري وسنگینی بود کنارخیابون منتظرتاکسی بود خلاصه اومدم جلو و سوار ماشينش کردم یه دفعه یه فکری مثل برق توذهنم جرقه زد بله شیطان خوب بلده کجاواردبشه ازچندتاخیابون عبورکردم ورسیدم به میدون ورفت

برچسب: دردودل یک جوان ایرانی,درد دل یک جوان ایرانی,درد دل یک جوان,درد دل یک جوان بیکار, نویسنده: ستایش سامانی تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 14:48

صفحه بندی